در محله های قدیمی و روستاها خبری نیست که کسی از آن خبردار نباشد . اما در محله های جدیدِ طبقه متوسط به بالا , ممکن است روزها از مرگ همسایه بگذرد و همسایه خبرش نشود . در مملکت جدید ایرانشهر هم که روشنفکران محله های جدید ساز تبلیغش کردند و رضاخان ساخت و پسرش پرداخت و مرده ریگش را به ما گذاشت چه خبرها
می شود که خبرمان نمی شود !
تازه یاد گرفته بودیم که به مدد اینترنت خبرهایمان را رد و بدل کنیم که آن هم چند صباحی است به سهولت بدست نمی آید و سایت ها پشت سرهم فیلتر می شوند . امروز در یکی از کافی نت های شهر ( زنجان ) به سراغ هر سایتی رفتم بسته بود . تا یکی سایت از مرض جسته – آن هم در آن کافی نت – یافتم .
باز کسی را گرفته بودند ! « مهدی نعیمی » دانشجوی فوق لیسانس اقتصاد دستگیر و گویا به زندان اوین منتقل شده است . چند روزی از واقعه گذشته و تازه خبر را می خوانم !
( بماند این قصه خبر! )
مهدی نعیمی را در حالی که معترض اجتماع و تظاهرات ارامنه در تهران بوده در خیابان دستگیر می کنند . سالهاست ارامنه در تهران در روز 24 آوریل به خیابان می آیند و با مجوز وزارت کشور به سمت دفتر سازمان ملل متحد راهپیمائی می کنند و هر چه به دهانشان می آید نثار ترکیه و ترک ها می کنند و هیچ روشنفکر مسلم غیر مسلم و هر آدم دیگری لب از لب باز نمی کند . و باز هر سال جمعی از جوانان ترک که عمدتا" دانشجو هستند در مقابل اجتماع آنها جمع می شوند . از روزی که خبر اعتراض ترک ها درز کرده و راه به دنیای اخبار برده ترک ها کتکش را هم می خورند .
شاید در نگاه اول روشنفکر و عامی ما برآید و بگوید که شما را به ترکیه چه ؟ اما اینجا , گویا تنها طرفی که فعلا" قضیه هیچ ربطی به آن ندارد ترکیه است !
در خاک ترکیه طرفداران P . K . K بدتر از این را هم می کنند و در جلوی چشم میلیونها ترک پرچم ترکیه را به زیر پا می اندازند و آب از آب تکان نمی خورد و قضیه مثل یک حادثه اجتماعی بدست بررسی سپرده می شود .
مسئله این است که لابی ارامنه در دنیا این کار را در راستای سیاست های بیش از دویست ساله خود برای برپائی ارمنستان بزرگ در قفقاز انجام می دهد . ارامنه که امروز مملکت خود را دارند و در چند کشور از جمله آمریکا , روسیه , فرانسه و لبنان صاحب لابی های بزرگ اقتصادی , سیاسی و مذهبی هستند چرا از طریق مجاری بین المللی اقدام
نمی کنند ؟ رهبر دو حزب حاکم بر پارلمان ترکیه چند ماه پیش در یک جلسه مشترک اعلام کردند در آرشیوهای ترکیه به روی همه محققین باز است , بیایند و در باب این مسئله که آیا در فاصله سالهای 1914 و 1915 قتل عامی توسط دولت عثمانی رخ داده است یا نه , تحقیق کنند . که آیا واقعا" یک و نیم میلیون ارمنی کشته شده و یک میلیون ارمنی آواره شدند ؟
تا به امروز ارامنه اسناد قابل قبول و مستندی بجز گزارش چند روزنامه دور از حادثه مفروض , متعلق به مسیحیان اروپائی ( البته نه مطابق آنچه امروز ادعا می کنند ) ارائه نداده اند و در مقابل این سخنان مقامات ترکیه نیز هنوز عکس العملی دیده نشده است .
اما واقعتی تلخ در اوائل دهه نود در خاک آذربایجان به وقوع پیوست . آذربایجانی که در اوائل قرن حاضر در بلوای بین الملل اول در شهرهای سلماس , خوی و ارومیه و برخی ولایات جمهوری آذربایجان هزاران نفر از نفوس خود را بدست جیلوها , ارامنه و برخی مسیحیان از دست داد در اواخر قرن توانست تکرار این جنایت را در شهرهای خوجالی , آغدام و غیره با دهها دوربین به حافظه تاریخ بسپارد . صدها آذربایجانی فقط در شهر خوجالی قتل عام شدند . آنجا فقط ارمنی نمی جنگید . اگر حمایت قاطع و همه جانبه روس را همه می دانستند آذربایجانی ها بارها اسرایی را تسلیم کردند که به مزدوری از کشورهای مختلف اروپائی آمده بودند . بیست درصد از خاک آذربایجان تصرف شد و بیش از یک میلیون آذربایجانی آواره شدند . ( کسانی که گاهی روزهای آخر هفته به نخجوان می روند اگر بخواهند خواهند توانست با دخترک شرم آلود یکی از رستورانها صحبت کنند و ممکن است او پرده از واقعیتی بردارد و بگوید که پدر و مادرش هنوز در چادر زندگی می کنند و .... )
حال ممکن است کسی برآید که شما را چه به آذربایجان ؟ ( می گذریم خیلی ها به آذربایجان کاری دارند و به بالا و پائینش هم کار ندارند . )
واقعیتی هست و آن هم ملت آذربایجان نام دارد . این ملت با دو دولت زندگی می کنند . اما هیچکس نمی تواند یگانگی قومی , زبانی , مذهبی و فرهنگی آن را نفی کند . ترکان آذربایجان تاریخ مشترک دارند و وارث فرهنگ و زبان مشترک هستند که بعد از جدائی سیاسی هر کدام به طریقی به آن پرداختند و حیاتش را دوام دادند .
امروز روشنفکر ترک با مد نظر قرار دادن مرزهای سیاسی موجود به روح مشترک و فرهنگی مشترک می پردازد که در هر جایی به شکلی سعی در استحاله کردن و تغییر دادنش هستند . اگر در آنسوی آذربایجان تمامیت ارضی اش در خطر است در این سوی نیز تمامیت فرهنگ و حیثیت ترک در خطر است . در قسمتی تن به یغما می رود و در
جایی دیگر روح .
ارمنی داشناک اگر در تهران فریاد می کشد نه برسر ترکیه است ( که دیگر نه عثمانی است و نه سلسله اش و در خاکی که در کنار دریاچه وان روزگاری ارامنه هم ساکن بودند امروز کرد ساکن است . ) که برسر منِ ترک در ایران است . انگار دارد دیوار جدائی این و آن سوی ارس را بلندتر می کند وبرادران را دورتر .
ترکیه ترس و ضرری از این فریاد ندارد . و اگر من اینجا با دست خالی و بدون هیچ حامی چشم در چشم داشناک تهران نشین می کنم برای باز یابی آن روح مشترک در میان هموطنانم در ایران است و برای گشودن گرهی که دو سمت آذربایجان ناچار به همفکری در گشودنش هستیم . ما قادر نیستیم فرهنگی را که تا 80 سال پیش یکی بود و بعد از آن جدائی مطلق باز به پیوند مشغول است و به سمت یگانگی فرهنگی می رود دوباره دوشقه نگه داریم .
« مهدی نعیمی » ها فرزندانی هستند که به آشتی دادن پدرانشان مشغولند . پدرانی که روزی برادرانی بودند و هر کدام غربتی غربتی شدند . باز خوانی فکر و روح یک ملت را برعهده گرفتن آسان نیست . در حالی که در جایی خاک را نشانه می روند و سربازت
می سازند و در جایی فرهنگت را می آلایند و نویسنده می شوی . و تو هم نویسنده ای و هم سرباز .
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1384ساعت   توسط سعید متین پور
|
